داود بن علينقى وزير وظايف

156

سفرنامه ميرزا داوود وزير وظايف ( فارسى )

غَفُورٌ رَحِيمٌ « 1 » ، رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود تا آنها را بگشودند ، و آنها به شكرانهء اين موهبت تمام اموال خود را صدقه دادند ، « حضرت رسالت » نپذيرفت مگر يك ثلث اموال آنها را ، آن هم بعد از نزول آيه مباركه خُذْ مِنْ أَمْوالِهِمْ صَدَقَةً تُطَهِّرُهُمْ وَ تُزَكِّيهِمْ بِها وَ صَلِّ عَلَيْهِمْ إِنَّ صَلاتَكَ سَكَنٌ لَهُمْ وَ اللَّهُ سَمِيعٌ عَلِيمٌ « 2 » ، چون معروف و بزرگ آن هفت نفر « ابولبابه » بوده است ، اكنون آن ستون به « ستون ابولبابه » معروف است ، ساعت دو مراجعت به منزل كرده ، غذا خورده خوابيدم هوا خيلى خوب و آب هم خيلى خوشگوار ، شب را در اطاق زير لحاف خوابيدم ، و سرد بود ، پشه هم الحمدللَّه ديده نشد . روز تاسوعا در بقيع روز ديگر كه « روز تاسوعا » بود ، صبح برخاسته چون خيلى در راه كثيف شده بودم ، به ناچار حمامى رفتم ، حمامى داخل شهر نزديك به مسجد دارد كه معروف به « حمام نبى » است ، ازدحام زياد بود ، همه حاج آمده بوند ، و بيرون آمدن به درستى ممكن نبود ، خلوتى كوچك و خوبى داشت ، غُرق « 3 » كردم ، دلاكى خواستم آمد كيسه كند ، خوب بلد نبود ، صابونى زدم ، آن وقت او را هم بيرون كردم ، دم خلوت هم كه پرده زده بودم ، خودم قدرى صابون زدم ، و شستشويى كردم و بيرون آمدم و به حرم مبارك مطهر « ائمه بقيع » مشرف شدم ، و جبهه خود را بر آن عتبه عرش درجه ساييده ، و از طرف ولى نعمت كل « امام ثامن » - سلام اللَّه عليه - بر آن بزرگوارن سلام كردم ، خداوند قبول كند . به زيارت حضرت « عقيل بن ابيطالب » و « عبداللَّه جعفر » هم مشرف شده ، و از آنجا به حرم مبارك « حضرت رسول » مشرف شده ، نماز ظهر و عصر را خوانده مراجعت به منزل كردم ، شب كه از حرم مراجعت مىكردم ، « حاجى آقا نورالدين گنابادى » را ديدم ، جوياى احوالات برادرش « آقا جلال‌الدين » شدم ، گفت از ديروز كه آمده است ، ناخوش افتاده است ، روز قبل از ورود ، ظهر كه براى نهار پياده شديم ، كجاوه آنها هم نزديك به ما

--> ( 1 ) - توبه : 102 ( 2 ) - توبه : 103 ( 3 ) - قُرُق صحيح است .